دیشب بعد از خواندن نامه مدعی خدا پرستی و استاد ماهیگیری از اب گل الود و جاسوس یابی ، و شایعه پراكنی .. رفتیم توی خیابان سرباز، ده متری ارامنه .. یك رفیق قدیمی داشتیم كه پدرش گریگوری قاراپتیان عرق ناب می كشید ..و زیر میزی در سایه حكومت اسلامی به مردم حال می داد و خوب چندر قازی هم در می اورد و زندگی می گذراند .. به دخترش گفتیم این بابایت یك زمانی صادق و بی ریا بود ، عرق ناب می فروخت .. افتاد تو كار معامله با پاسدار ها و بسیج محل و زیر میزی به انها باج دادن … صداقت پای سفره عرقش هم پرید .. یواشكی یك بطر از ان عرق ناب سر سفره خودتان برای من تهیه كن تا من یك چهار لیتری عرق قلابی از این پیر مرد می خرم و هواسش پرت است تو هم امدی .. دختر جان رفقات و صداقتش سر جایش بود .. بطری را زیر دامنش قایم كرده و یواشكی گذاشت تو جیب اور كت ما …
رسیدیم خانه .. یاد حافط > سنی كافر < افتادیم .. پنهان خورید باده كه تعزیر می كنند.. خلوت كردیم و بطری عرق ناب را گشودیم و چند استكان زدیم .. از خدا كه پنهان نیست از شما چه پنهان .. دیدیم یك مهمانی و سفره بلند بالایی پهن شد .. اول فكر كردیم .. این سید علی نماینده خدا روی زمین … برای گول زدن ما و اینكه عید فطر است و ما همه عرق خور ها و كافر ها را می بخشیم .. بشرطی كه با خدا كاری نداشته باشند .. و بگذارند ما .. نماینده خدا روی زمین و دم و دستگاه عریض و طویل خدا پرست امریكا و جاسوسی انگلیس كار خودمان را بكنیم … همیشه كوره جنگ و دشمنی و مذهب و دلالی و دشمن تراشی و معامله چاق كنی ..را گرم نگه داریم .. و انسان ها را به جان هم انداخته و مفت بخوریم ..و از اصل موضوع حرفی نباشد ..
دیدیم نه …چشمتان روز خوش ببیند .. خود خدا .. ظاهر شد .. و پای سفره عرق خوری و فقیرانه ما نشست .. گفت بریز ما هم ریختیم .. هی كپ می زدیم و استكان به سلامتی می زدیم و می خوردیم و می خندیدیم ..ته بطری كه در امد.. من خواستم .. راجع به باكره بودن مریم .. و عیسا فرزند خدا صحبت كنم .. تا دهن باز كنم خدا گفت .. پای سفره بی ریای عرق خوری فقیرانه از این حرف ها بزنیم ..؟
بدون مقدمه فكر مارا خوانده و شروع به صحبت كرد .. ما به مریم باكره دست نزدیم .. این بنده های ما داستان های بسیاری ساخته اند .. چیزی كه من می دانم … یك سردار رومی كه به پایین تنه اش فشار زیادی امده بود .. مریم مجدلیه را در گوشه خلوتی گیر انداخت ..مریم دختر زیبا و با ابرویی بود از ترس ابرو هی تلاش كرد از سردار رومی فرار كند .. دید امكان ندارد .. خوب ..سردار رومی ، هم قوی و هم خوشگل و خوش هیكل بود و نفس گرمی هم داشت .. خوب من وشما هم بودیم .. تسلیم می شدیم .. ما هم به دل مریم نفوذ كردیم و گفتیم .. مریم جان ، دخترم ، راه چاره و فراری نیست و از دست ما هم كاری بر نمی اید .. با سردار رومی عشق بازی كن .. و باو عشق را بیاموز .. ما قضیه و داستان را جور می كنیم .. كه ابروی شما حفظ شود …خوب مریم دختر ناز نازی هم به حرف ما گوش كرد و ما می دانستیم ، ته دلش هم عشق بازی را بسیار دوست می داشت … عشق بازی جانانه ای براه انداخت و سردار رومی از شدت این عشق بازی … دركما فرو رفت و جناب عزراییل ما هم جانش را گرفت … به كمك و یاری ما ، مریم هم در خلوت برای همیشه باكره ماند و از ان عشق بازی جانانه .. صاحب فرزندی شد به نام عیسا ..
صحبت به این جا كه رسید .. خدا گفت … عجب عرق نابی این مسیو گری گوری قاراپتیان ..توی خلوت خودش می خورد .. ان شیشه را بچلان و قطره های اخرش را هم بریز بخوریم .. بعد از نوش كردن ان قطره های ناب اخر .. خدا گفت .. ان ها كه بما زیادی اعتقاد و علاقه دارند و می گویند كه چاكر و نوكر بنده ما هستند ، بیشتر از همه دروغ می گویند و خیانت می كنند .. با نام ما انسان ها را می كشند ..زندان می سازند ..شكجنه می كنند و تجاوز هم می كنند ..وجدانشان هم راحت است كه در راه خدا كرده اند …
این سید علی خامنه ای مدعی نمایندگی ما روی زمین و ملیجك احمدی نجات او .. كه فكر این پیتر كبیر یكی از فرزندان ما را اشفته كرده و فكر می كند كه می تواند اب را گل الود كند و ماهی بگیرد ، خودش هم كه ماهیگیر خوبی نیست .. محمود احمدی نجات بیشتر از او می گیرد .. در تاریكی تور بی حساب می اندازد و فكر می كند كه نور ما تابیده و اب گل الود را روشن كرده است كه ماهی ها هم گیج شده و به تور می افتند و بجای خوردن ماهی ها و بردن ان سر سفره فقرا كه ان امام خمینی بنده و چاكر ما قولش را به فقرا داده بود و هیچ وقت هم عمل نكرد … زندان و شكنجه وتجاوز .. را به نام ما براه انداخته اند.. و پول سیاه نفت را با مزدورها و جاسوس ها و لباس شخصی های دور بیت رهبری بالا می كشند ..
..اتهام جاسوسی و خبر چینی و دزدی و بی شرافتی به این و ان می زنند ..هر كی حرف از پول نفت می زند دهانش را می دوزند ..به شما هم اتهام زدند كه جاسوس بیت امام خامنه ای هستی و مردم را با این حرفهایت گول می زنی و مردم هم باورت می كنند و می افتند توی تور .. شكنجه گران سید علی ..
از ما در جلوی مردم وجدان و شرافت گدایی می كنند ما هم از تزریق وجدان به انها مضایقه نمی كنیم .. .. نمی دانم چه كار كنم .. به این مزدورها و حامیان انها می گویم كه اول بروید سر و راس این جنایت و جاسوسی و ادمكشی و زندان را پیدا كنید .. و انرا خشك كنید .. نه اینكه از دم و دستگاه كشتار و مزدوری سید علی به نام ما مزد بگیرید و .. هر كس خق خواهی كرد بزنید توی دهنش ..ما خود خدا جرت نمی كنیم از این اتهامات جاسوسی به كسی بزنیم ..چه بگویم كه پاك ابرویم را برده اند ..
خدا این جا كه رسید یك مكثی كرد .. و ادامه داد … اه.. امان از دست این بنده های پرستنده من .. مثل این سید علی و تمام مزدورانش .. و ان جرج بوش و بدتر از همه تونی بلر و مارگریت تاچر وحواشی ریز و درشت ، كه پاك ابروی ما را برده اند …
این دفعه اگر رفتی پیش ان رفیق همشهریت دختر ارمنی از طرف من از صورتش یك ماچ جانانه ای بكن .. كه با صداقتش پیش تو ابروی ما را خرید ..
اتهام جاسوسی …
گلزار خاوران

گلزار خاوران
در تابستان سال 1367 بلافاصله بعد از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و حاكمیت یافتن و استقرار دیكتاتوری مذهب شیعه در ایران ، خمینی كه جام زهر صدور انقلابش ، به عراق را سر كشیده بود ، در تمام زندانهای سیاسی كشور ملاقات ها را قطع كردند ، روزنامه ها را جمع اوری و اخبار و تلویزیون غمومی را هم از زندانها برداشتند .. بلافاصله دادگاهای شرع در زندانها دایر شد ، همه زندانیان بدون توجه به حكم گرفته و یا بی حكم به محاكمه چند دقیقه ای فرا خوانده می شدند ، سئوالات :
سر موضع سازمانی و حزنی خود هستی ؟
نماز میخوانی ؟
حاضری مصاحبه كنی ؟
با توجه به جواب هر زندانی و اندازه جرم ، زندانیان به دو دسته تقسیم می شدند ..
دسته اول كه جواب قاطع « نه » را به همه سئولات می دادند و جرم سنگین سازمان سیاسی هم داشتند بلافاصله از دیگران جدا می شدند .. در این میان از مجاهدین ، سئوال نماز میخوانی را نمی پرسیدند ..
دسته دوم برای تنبیه و پشیمانی برای هر وعده نماز پنج ضربه شلاق می خوردند ..
در میان دسته اول كه مستقیم پای چوبه دار و تیر باران می رفتند ، اكثریت با مجاهدین بود ..
از میان دسته دوم كه بیشتر شامل چپ ها و كمونیست ها و غیر مذهبی ها بود هم ، بعد ها عده بسیاری به سوی حلق اویز كردن و تیر باران روان شدند ..
در این میان عده ای هم كه جرمشان طبق دادگاه ** شرع ** تمام شده بود اما نامه ندامت و توبه را امضاء نمی كردند ** گه خوردن نامه **و به مصاحبه هم حاضر نبودند و به « ملی كش » معروف بودند هم , به پای چوبه دار رفتند ..
در میان اعدام شدگان توبه كننده ها و به اسلام گرویده ها كه با ماموران زندان در اذیت و ازار و جاسوسی رفقای پیشین خود همكاری میكردند ، هم پیدا می شد .. دستگاه كشتار ** نیری ، اشراقی … ** به دستور خمینی .. قرار نبود به كسی رحم كند .. شك در صداقت هر فردی از سوی ماموران مرگ , پاداش پای چوبه دار می گرفت …
طبق اخرین امار .. حدود 5000 نفر « امار دقیق تر و ویكی پیدیا در پی نوشت «…. در ان تابستان مخوف 1367 به پای چوبه دار و اعدام برده شدند ، بسیاری از انها در گلزار خاوران در گور دسته جمعی دفن گردیدند و هیچ نشانی هم از هویتشان ، جایی نوشته و خوانده نشد …
این سروده تقدیم به بی نام و نشان به گور دسته جمعی رفته گان خاوران ..
« بهار خاوران ……….. »
اخر تابستان ابستن اشتی بود ..
عبوس زهد ، كجایی ست ، از كجا امد ؟
قرار خنده و شادی و شور بهار
همیشه ، عبوس زاهد را ، به زهد و یا به ریایش
چرا ، چگونه ، ماندگار كند ؟
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند « حافظ »
چو دیو بود فرشته ، زمان لازم داشت
بگسترد سایه ، سیاه و خون اشام
چنانچه كس نتواند ، تب بهاری امید را چاره كند
چه كرده ای مادر ، این درفش پاره پوره ز چیست ؟
مرا فرزندی بود ، امیدوار به شراكتی بودن
به قسط و عدل و عدالت ، برابری می خواست
به فكرت دانش ، امید و ارامش ، روشنی و بهار عشق را می بوسید
سیاهی عبوس زاهد او را بربود
به هر دری رفتم ، اوین ، قصر ، قزل حصار ، گوهر دشت …عادل اباد
بهار و تابستان ، خزان و زمستان
نه ، نمی دانم و نمی شناسم خواهر
صدای كفتار سالاران عبوس و بی احساس
به گوش مادر می غرید .. اسوده بخواب خواهر
نا گاه اخر ان تابستان 67 مخوف !!
عبوس زاهد ، پیر كفتار خون اشام
امید خون جوان و جنگ نعمت را
به قلب پیر و زهواریش ، نارسا می دید
چند تكه ، شلوار و شال و پیراهن
ز فرزند دانش بمادر ، یادگاری داد
چه می توانست كرد ، خرسانه بی احساس
گوشه تل خاكی نشان داد ، كه حرام زاده لعنتی ، انجاست
كیف رنگ رو رفته ای و چند تكه لباس
دامن و شال و پیراهن ، درفش در خانه شد
نه فراموشی هرگز ، هزاران مادر داغ دیده را بر پاست
با فرزندان شور و شعور ، چه ها كردند ؟
بهار در پایان تابستان ، پیر مادران غمگین
گوشه گوشه لعنت اباد را می بویند ..
عبوس زاهد به گور سرد و گنبد منفور
به منجلاب فرو رفت و گندش همچنان باقی ست
به مرگ خویش ، قلم را تكه تكه كرد ، با شمشیر
چه زهد وریایی هم می داشت
مادر پیر غمگین ، درفش سرخ بهاری سبزه از خاكی
به در خانه متروك شرك می اویخت
دو لب بریده ، پاها، به شلاق باند پیچ و در زنجیر
خموش ، نغمه شادی و امید سر دادی
قلم شكسته چه تیز می پراكند شادی
نسیم صبح بهاری و مطلق آزادی
نبند پنجره را ، سفره فقرمان خالی ست
ز در، گر نتواند ، نسیم تازه بهار تل خاك خاموشم
ز راه پنجره ، با ناز و كرشمه می اید
بهار تو مادر به بازار ازاد شیخ دلالی با تابستان معامله شد
« 28 مرداد ماه سال 1386 بی در و هر جا »
پی نوشت 1….
لیست کشته شدگان
اولین لیستی که از کشته شدگان انتشار یافت توسط سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) بود که تا حد امکان وابستگی سازمانی و محل مرگ را نیز تعیین میکرد. این لیست که نام ۶۱۵ نفر را در برداشت تنها مربوط به اوین و گوهردشت بود و به هیچ وجه کامل نبود. در این لیست از ۶۱۵ نفر، ۱۳۷ نفر به مجاهدین، ۱۰۸ نفر به اکثریت، ۹۰ نفر به حزب توده، ۴۱ نفر به انشعابات دیگر فدایی، ۳۰ نفر به کومهله، ۱۲ نفر به راه کارگر، ۳ نفر به پیکار و بقیه به سایر تشکیلات چپی تعلق داشتند.
در سالهای پس از آن تلاشهای زیادی برای تهیه لیستی از قربانیان بوده که حاصلش جمع نامهای حدود پنج هزار نفر است.
کمیته موقت دفاع از زندانیان سیاسی ایران،کانون ایرانیان لندن،کانون حمایت از زندانیان سیاسی (در آخن,آلمان)،سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)،سازمان اتحاد فداییان خلق ایران،حزب توده ایران، سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، کانون حمایت از زندانیان سیاسی ایران (داخل کشور) در سال ۶۷، حزب دموکرات کردستان ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان فداییان خلق (اقلیت) و دیگر انشعابات فدایی از جمله تشکلهایی هستند که تا بحال لیستی از قربانیان ارائه کردهاند. تعداد و جزییات هر کدام از این لیستها با دیگری متفاوت است.
آیتالله منتظری در کتاب خاطرات خود، اين رقم را 2800 يا 3800 نفر دانسته و تایید میکند که رقم دقیق را بهخاطر ندارد.[۱۱]
كاملترين ليست این زمینه لیست سایر عصر نو است که از جمع تمامی لیستهای فوقالذکر حاصل شدهاست. این لیست که به همت ب.آزاده و ب.آذرکلاه جمعآوری شده جمعا شامل 4481 نفر است
پی نوشت 2
مهرنوش سلوکی: بچههای خاوران
چه کسی یا کسانی مسئول فاجعهی سیاه تاریخ سیسالهی اخیر ایران هستند؟ بزرگترین قتلعام زندانیان سیاسی و مخالفان نظام اسلامی، ۲۲ سال پیش با فتوای آیتالهم خمینی و توسط گروههای مرگ در سراسر زندانهای ایران انجام شد. مهرنوش سلوکی، مستندساز ایرانی ـ فرانسوی در کتاب خود به نام «فتوای خون» که توسط انتشارات معتبر فرانسوی، میشل لافون در ۲۳۶ صفحه منتشر شده، به این کشتار گسترده پرداخته است. مهرنوش سلوکی، تحصیلکردهی دانشگاه کبک در کانادا، در دسامبر سال ۲۰۰۶ با دریافت مجوز فیلم مستندی از گورستانهای اقلیتهای مسیحی، زرتشتی و بهایی به ایران میرود، اما در طول مسیر کار، با دیدن گورستان خاوران، گلستان جاوید و دیگر گورهای دستهجمعی، موضوع فیلم خود را تغییر میدهد و به موضوعی میپردازد که در جمهوری اسلامی، نوعی تابو به شمار میرود و هنوزهم همهی مسئولان این حکومت، تلاش دارند آن را به فراموشی بسپارند.
مهرنوش سلوکی، با خانوادههای این فاجعهی سیاه گفتوگو میکند و در فیلم خود این پرسش را مطرح میکند: چرا بزرگترین قتلعام زندانیان سیاسی در خاورمیانه، در ایران اتفاق افتاده است؟
در تاریخ ۱۷ فوریهی سال ۲۰۰۶، زمانی که تدوین فیلمش را آغاز میکند، توسط پنج مرد مسلح دستگیر میشود. فیلمها و یادداشتهای او را نیز ضبط میکنند. او به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل میشود. یکماه در سلول انفرادی میماند و در دادگاهی پشت درهای بسته به اتهام تبلیغ علیه نظام محاکمه میشود. پس از یکسال ممنوعالخروجی، سرانجام در پی اعتراضهای مجامع حقوق بشری آزاد میشود و به فرانسه برمیگردد.
حالا پس از گذشت چهارسال با انتشار کتاب، «فتوای خون»، به نوع دیگری به جستوجوی این پرسش رفته است: چرا کشتار گروهی هزاران زن و مرد ایرانی وارد تاریخ معاصر ایران نشده است و هنوز خشونت در جامعهی ایران ادامه دارد؟
مهرنوش سلوکی، در گفتوگویی ویژه با زمانه، در بیست و دومین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در ایران، از چگونگی نگارش کتاب «فتوای خون» میگوید و این که پژوهشی انجام داده است که نشان میدهد پس از کشتار خونین بارتلومی توسط کلیسای کاتولیک در فرانسه در قرن پانزدهم، قتل عام زندانیان مخالف جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۷، خونینترین رویدادی بوده که در جهان به نام مذهب صورت گرفته است.
من در یک خانوادهی مذهبی بهدنیا آمدهام و تربیت من، یک تربیت مذهبی بوده است. با وجود این توانستهام با این نگاه در زندگیام فاصله بگیرم.
وقتی ماجرای کشتار دستهجمعی در دههی ۶۰ و این واقعیت را کشف کردم، خیلی متأسف شدم. فکر کنم بعد از کشتار بارتلومی در قرن پانزدهم در فرانسه، یعنی کشتار پروتستانها توسط کلیسای کاتولیک که براساس یک فتوا انجام شد، کشتار دستهجمعی سال ۱۳۶۷، خونینترین حادثهای بوده که به اسم مذهب رخ داده است.
جالب است که اتقاقاً خط سیر کشتارهای بارتهلومی نیز براساس سئوالاتی مشخص بوده که از قربانیان میشده است. بهعنوان نمونه: اگر آنها میگفتند ما نمیخواهیم قسم بخوریم و کاتولیک شویم، بلافاصله به قتل میرسیدند.
وحشت
نویسندهی کتاب « فتوای خون» باور دارد، اگر این رویداد به کاملی و روشنی در جهان مطرح شود، اساس جمهوری اسلامی زیر پرسش قرار میگیرد:
من زمانی که منطقهی خاوران را کشف کردم، احساس میکردم دارم روی هزاران جسد راه میروم. فضا، فضای سنگینی بود؛ طوری که انگار در این دنیا دیگر زندگی نمیکنم. من هیچ چیزی را احساس نمیکردم؛ نه بو و نه رنگ. از خودم سئوال میکردم: این هزاران استخوان چرا زیر خروارها خاک به این شکل جا گرفتهاند؟
کتاب «فتوای خون»، نوشتهی مهرنوش سلوکی
انگار این حکومت فکر کرده گوشتهای اضافی حیوانات را دفن کرده و دور ریخته است! چرا آنها به این شکل چال شدهاند و هیچکس هم نمیخواهد دربارهی آنها حرف بزند؟ در برابر هر پرسشی در این زمینه، من نگاههای وحشتزدهی گورکنهای قبرستان ارمنیها و بهاییها را میدیدم. چشمهایشان از وحشت، شکل دیگری پیدا میکرد. وقتی که میگفتند: «لعنتآباد»، فقط نگاهها بودند که حرف میزدند. زبان آنها نمیتوانست حرفی بزند.
واقعیت
گفتوگو با خانوادهی قربانیان دههی ۶۰، اساس این کتاب را تشکیل میدهد:
کتاب من مجموعهای از شواهدی را در بر گرفته است که طی روند ساخت فیلم به آنها دست پیدا کرده بودم. همانطور که در عنوان کتاب آمده است همهچیز براساس واقعیت نقل میشود. من با خانوادههای قربانیان صحبت کردم و همینطور با بازجوهای خودم در زندان.
آنها راجع به این واقعیتی که بیستسال پیش در زندان اوین اتفاق افتاده است، چگونه فکر میکردند؟ حتی پزشک زندان اوین که بیستسال پیش هم پزشک بوده و آنجا کار میکرده، برای من تعریف کرد که به چه شکل و به چه نحوی این زندانیان عقیدتی اعدام میشدند.
انتقام
مهرنوش سلوکی در مورد علل و دلایل فتوای آیتالله خمینی، ازجمله به نوشیدن جام زهر پس از شکست در جنگ با عراق و انتقام کور اشاره میکند:
انتقام کور یکی از عوامل این کشتار بوده است. انتقام از غرب بعد از آتشبس که آیتاله خمینی خودشان گفتند که من جام زهر را سر کشیدم و خیلی از رزمندهها در جبههها خودکشی کردند. بههرحال برای ایران یک شکست بود. من نتیجهگیری نکردم. فقط یک سئوال را مطرح کردم: واقعاً مسئول این کشتار کیست؟ چه کسی مسئول این حوادث است؟ چه کسی باید جوابگو باشد؟ آیا فقط خمینی مسئول این حوادث است یا در سالهای دههی هفتاد، پای کسان دیگری نیز که اندیشهی خونین را با انقلاب اسلامی و تئوریهای انقلاب اسلامی درهم تنیدند نیز در میان است؟ آیا آنها که این اندیشهها را منتشر کردند مسئول نیستند؟
در یکی از این نوع آثار، آقای شریعتی، لیبرالها را دقیقاً مثل میکروبهایی در نظر میگیرد که رهبر انقلاب بعد از پیروزی انقلاب باید آنها را به هرشکل که شده است حذف کند.
پزشک بخش ۲۰۹، آدم صادقی بود و واقعیتها را آنطور که جریان داشته برای من گفت. از من پرسید: چرا شما را بازداشت کردهاند، چرا زندانی هستید؟ گفتم: چون رفتم از قبرستان لعنتآباد فیلمبرداری کردم. گفت: فقط همین؟ اگر من جای بازجوهای شما بودم، فیلمهایتان را پس میدادم که بروید و تصویر خائنین به ملت را به تمام دنیا نشان دهید.
گفتم: چرا چنین نفرتی نسبت به این آدمها دارید که اصلاً آنها را نمیشناسید؟ چرا به آنها میگویید خائنین به ملت؟ گفت: چون امام گفتهاند.
کنترل
نویسندهی کتاب «فتوای خون»، با چهرههایی از حکومت جمهوری اسلامی ازجمله محمدعلی ابطحی و دکتر آقاجری گفتوگو کرده است. همچنین شرح ملاقات عجیب خود با خانم زهرا مصطفوی، دختر آیتاله خمینی را شرح داده است:
من با خانم زهرا مصطفوی که البته عکسشان در کتاب هم هست، در دانشکدهی الهیات و معارف اسلامی قرار گذاشتم. ایشان قبول کردند. خیلی زن پرقدرتی بود و صدای پرابهت و پرجذبهای داشت. روزی که رفتم با او مصاحبه کنم، جلوی در نگهبانی، باید اول با هدف هماهنگی برای ورود تلفنی با او حرف میزدم. صدایشان کاملاً میلرزید و اصلاً تبدیل شده بودند به یک زن ضعیف که از من عاجزانه التماس میکرد که او را نبینم.
دختر آیتاله خمینی! همان لحظه فهمیدم انگار دارد اتفاقی میافتد. خانمی که سه روز پیش با آنهمه اطمینان، ابهت و جذبه با من صحبت میکرد، چه شده که بعد از سه روز تبدیل شده است به یک زن ضعیف که دارد از من التماس میکند. زمانی که گوشی را گذاشتم و رانندهی آژانسی را که دنبال من آمده بود، دیدم که چگونه از پشت آینه مرا زیر نظر گرفته، فهمیدم که دیگر زیر نظر هستم.
چشمهای بسته
محمد ریشهری، وزیر اطلاعات زمان کشتار زندانیان، حاضر به گفتوگو با این پژوهشگر و مستندساز دربارهی رویدادهای تابستان سال ۱۳۶۷ نمیشود.
دکتر آقاجری استاد دانشگاه رویدادها را محکوم میکند، اما میگوید هنوز وارد تاریخ نشده است:
آقای دکتر آقاجری که من بخشی از کتاب را تحت عنوان «استاد تاریخ» به ایشان اختصاص دادهام، شکلی از حوادث سال ۱۳۶۷ را برای من بازگویی و بازخوانی کردند؛ با تمام جزییاتش. من از عکسالعمل غرب صحبت کردم و در آن جلسه مطرح کردیم که چطور دقیقاً چندماه بعد از کشتار خاوران، آقای رولاندما، وزیر امور خارجه فرانسه برای اخذ چندین قرارداد به ایران آمدند و زمانی که در فرودگاه مهرآباد از ایشان سئوال شد: شما دوماه قبل حوادث میدان تیانآنمن را در چین محکوم کردید؛ چرا در مورد حوادث تابستان سال ۱۳۶۷ ایران نظری نمیدهید؟ گفتند: ما در تهران هستیم، نه در پکن!
هشدار
ناشر فرانسوی کتاب فتوای خون، میشل لافون، دلیل انتشار آن را بازگویی حقیقت توصیف کرده است:
زمانی که با ناشرم آقای میشل لافون صحبت کردم، گفتم: یکسری حوادث بیست سال پیش در ایران اتفاق افتاده است. آیا شما فکر میکنید چنین کتابی، با تیراژ پانزدههزارتایی، خواننده داشته باشد؟ گفتند: در هرحال ما باید واقعیت را بگوییم. حالا نتیجهی اقتصادیاش هرچه باشد، باشد. مهم این است که واقعیت گفته شود.
من امیدوارم این کتاب یک هشدار باشد … یعنی یک پیشگیری باشد، نه هشدار؛ آنهم برای افکارعمومی در خارج از ایران. چون متأسفانه کار من در ایران امکان ترجمه و انتشار ندارد. چندتا از دوستان روزنامهنگارم گفتند که این کتاب در لبنان خیلی مورد استقبال قرار گرفته است.
البته تصور میکنم که خوانندههای آن فرانسویزبان بودهاند. حتی از آفریقا ایمیلی دریافت کردم که نوشته بود: حوادث توصیف شده در این کتاب، حوادث رواندا را برای ما تداعی میکند و نسلکشی رواندا را بهیاد ما میآورد. بههرحال، امیدوارم به فارسی هم ترجمه شود.
بیداری
مهرنوش سلوکی باور دارد که حوادث امروز ایران، بهویژه رویدادهای پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری، نشان میدهد زاویه دیدی که منجر به کشتار تابستان ۱۳۶۷ شد، هنوز تغییری نکرده است و دور خشونت در ایران هنوز ادامه دارد:
بازهم سئوال خود را تکرار میکنم: واقعاً چه کسی مسئول این حوادث است؟ ما اینجا چه باید بکنیم؟ ما همه انسانیم و چطور میتوانیم در برابر این حوادث خونباری که اتفاق افتاده، سکوت کنیم؟ آنهم حوادثی که تکرار میشوند.
حوادث امروز ایران، به نوعی تکرار همان حوادث سال ۱۳۶۷ است. ماجرا تمام نشده است. دور خشونت در جامعهی ایران تمام نشده است و ادامه دارد. ما اینجا چه باید کنیم؟ آیا فقط باید تماشاچی باشیم؟ هر وقت این سئوال را از من میپرسند، جواب من فقط این است: بیدار شوید! خواهش میکنم بیدار شوید!
بچههای خاوران (عنوان نخست کتاب من بچههای خاوران بود)، برای آزادی و فقط برای این که بتوانند عقایدشان را ابراز کنند، جان خود را از دست دادند. همین. بیان عقیده، جزئیترین حق یک انسان است. اگر کسی از من سئوال کند: نماز میخوانی؟ من حق دارم که بتوانم بگویم نه، نمیخوانم.
آیا به بهشت و جهنم اعتقاد داری؟ من من حق دارم که بتوانم بگویم: این مسئلهی شخصی من است.
فکرش را بکنید که خشونت میتواند تا چه اندازه شدید باشد که فقط بهخاطر یک جواب نه، باید حق زندگی از من گرفته شود. من نمیتوانم با این مسئله کنار بیایم. واقعاً نمیتوانم. این اتفاق در جامعهی من و ما افتاده، پس چرا آدمها خوابند؟ خیلیها هستند که الان در خارج از ایران در خوابند. ایرانی هستند، ولی در خوابند. واقعاً از این بابت متأسف هستم.
ایرج ادیبزاده
adibzadeh@radiozamaneh.com
فایل صوتى را از اینجا بشنوید
چرا این وضعیت
چرا این وضعیت….
« چیزی که امروز همه از آن آگاهند این است که بی تردید بخش بزرگی از تغییر بنیادی در ایران را زنان رقم خواهند زد. » چون این نوشته روش وفرم تفكر بسیاری از ایرانیان است .. پس كنكاشی در موردش می تواند ما را به چرا یی های برساند ..
به نظر من این شیوه تفكر و نوشتار .. « همه از ان اگاهند « « بی تردید « .. « تغییر بنیادی ..!!! در ایران !! » طرز تفكری ست كه در ان سال ۵۷ مانده است..
به نظر من بسیاری از مدعیان اگاه ایرانی .. در بیشتر مسائل نا اگاه و ناتوان از تجزیه و تحلیل درست از حاكمیت اند .. جنبش مدنی تازه شكل گرفته ایران .. تحت حاكمیت فاشیست دیكتاتوری مذهبی فكر می كند در مهد دمكراسی فعالیت می كند .. بدون سازماندهی منسجم .. رو باز و با عكس سه در چهار .. و ادرس ثبت شده .. برای توقف اعدام ها امضا جمع می كند .. كه با این روش وسیاست , دست حاكمیت فاشیست مذهبی را برای سركوبی رادیكال ترها باز می گذارد .. و توجیه می كند كه رژیم سیاسی كاری را بیشتر سركوب می كند .. پس در سایه فعالیت مدنی باید كار سیاسی كرد
.. در انظار جهانیان .. رژیم فاشیست اسلامی ..را چندان هم فاشیستی نمی نمایاند .. چرا كه همان شیوه های كشور های نسبتن دمكراتیك را در ایران هم می توان انجام داد..و شاید هم از ان نتیجه ای گرفت ..
تغییر بنیادی .. لازمه سازماندهی بنیادی و منسجم و با خواسته های روشن و مشخص است .. كه در ایران بی تردید و در خارج كشور با تردید وجود فعال و جدی و پیشرو و ملموس .. ندارد
درست ، كه زنان در ایران فعالتر و رادیكال ترند .. چرا كه بیشتر سركوب شده اند و این رادیكالیسم نه از روی اگاهی بلكه از شدت سر كوب است .. و چرا كه هیچ كدام از این جبنش سازماندهی شده زنان در ایران .. تغییر بنیادی نمی خواهند و یا اصلن تغییر بنیادی نمی دانند چیست .. بیشترین فعالیت زنان ..در ایران .. حول و حوش..تخفیف در قوانین شرع .. می چرخد .. كه هیچ بنیادی را شامل نمی شود ..
فرهنگ و تفكر ایرانی .. در كلیت خود هیچ نوع تغییر بنیادی را نمی تواند حمل كند ..چرا ؟
تفكر توده ای اكثریتی .. فقط شامل فعالین و دست اندر كاران مستقیم انها نیست .. بلكه بطور وسیعی در میان مردم ایران ریشه دارد .. و ان این است كه .. همیشه در كنار حاكمیت با اموختن روش ها و سیاست های ان و خراب كردن ان از درون فعالیت كرده و در صورت نداشتن این امكان ، با تقیه و زهد به فعالیت و زندگی و سازش پرداخته اند .. و هیچ وقت خود بطور مستقیم برای كسب قدرت سیاسی اقدام نكرده و نمی كنند ..
تفكر مجاهد .. مذهبی كراواتی بازاری تفكر .. از پیچیدگی های خاصی بر خوردار است .. با ایدولوژی خود حاكمیت مذهبی به جنگ ان می رود ..و با حفظ تمام و كمال تجارت ازاد حاجی بازاری , می خواهد با چارقد صورتی جای چادر و عمامه سیاه حاكمیت بنشیند ..
بدرستی كه مجاهد « خلق « خود در بر خورد با دیگران در مقاطعی بدتر از حاكمیت فاشیست مذهبی حاكم عمل می كند .. لات و لمپنی و جك سازی از سران حاكمیت راه و روش خراب كردن حاكمان است نه ایدئولوژی بازاری و دلالی و رانت خواری فقر گستر انها .. بسیاری به مجاهد فخش و ناسزا هم می گویند و هیچ ارتباط سازمانی با مجاهد ندارند .. اما همان سیاست مجاهد را مو به مو در اندیشه و تفكر دارند .. و دور ان اخوند كراواتی علی شریعتی پرسه می زنند ..
ملی مذهبی ها كه تكلیفشان مشخص است .. بادمجان دور قاپ چین حاكمیت مذهب شیعه همیشه بوده اند و خواهند بود ..
ملی نیمه مذهبی ها .. طیف وسیع از سلطنت طلب گرفته تا مصدق چی ها را شامل می شود ..چرا نیمه .. چون بسیاری از بدنه این طیف غیر مذهبی ست و یا مخالف اسلام است .. اما سران همه در لفافه مدافع مذهبند و با عصا و دست و پا شكسته راه می روند .. مبادا صدای رسای اعتراضشان .. پایه های مذهب و بازار را بلرزاند ..نو لیبرال ها وطنی دور و بر این طیف می چرخند و خود سازمان و سیاست مستقلی ندارند..
چپ ها و كمونیست های وطنی غیر توده و اكثریت ..در زمان حاكمیت دیكتاتوری شاهی ببر بودند … در طول حاكمیت مذهبی .. بتدریج و بشدت سركوب شدند و بخصوص بعد از شكست « سوسیالیسم واقعن موجود « با اقتصاد سرمایه داری دولتی .. به ببر كاغدی تبدیل گشتند .. و هم اكنون شیر پاكتی شده اند ..
در چنین وضعیتی ست كه حاكمیت دیكتاتوری شیعه ..با چوب و چماق و زندان و شكنجه مردم معترض و بی سازمان كه به خودی های معترض درون جمهوری اسلامی متوهمند.. و به جنبش سبز معروف شده اند را بشدت سركوب می كند ..
خواب البالو گیلاس
پاسدارها كه بالای برج دیده بانی …كمیته ها رفتند
همه خواب بودیم…
خواب خوش رویایی .. چیدن البالو گیلاس
در كویر برهوت خوش بینی و خوش دینی
سرابی به درازی تاریخ روان بود
كوروش خوابیده بود و ممد دماغ بیدار
بیدار دیگر ان خوش تیپ دانشگاهی پشت دروازه مسكو بود
پاسدارهای بازاردلالی را به سلاح سنگین مجهز می خواست
مانكن همان لاكن بود
اخرین مدل تیپ تاپ.. .ابرو پاچه ورمالیده پشت حرم
لاكن دلال حرم ریش هم داشت ..
ریش جوگندمی .. صورت نورانی ..پیشانی داع مهر
كه همه را پشت در سه بارخوشبین می كرد
مریدانش هم سه لواطی بودند
پدر سه لواطی های استاد سفره مفت خوری
رشوه و فساد شاهی كه پشت صحنه اش شرع را قایم و قیم داشت
روی صحنه خوش بینی ملت ، تاتر بازی می كرد
من و تو خواب بودیم
پیر خرفت خون اشام شرع بیدار
پول نفت را ماستمالی می كرد
از پاچه شرع اسلامی مستضعف در می اورد
و در بازار محترم دلالی
همه مستضعفین خیال هپروتی را مستكبر می كرد
فرشته دیوی كه فریب را خوب می شناخت
فر فرشته اش همان فر فریب بود
پیر مرد نورانی نان جو كه نمی خورد
بوقلمون هم از گلویش پایین نمی رفت
فقر خود و تحجر شرع بازار محترمش را
فقط در سایه زهد ماندگار می دانست
من و تو خواب هپروتی بهشت شرعی پیر خرفت را
در بیداری باور كردیم
مهد تمدن دو هزار و پانصد ساله
در خواب دوهزار و پانصد ساله تكانی خورد
صد و پنجاه سال دیگر عقب نشینی كرد ..
من و تو هنوز خواب البالو گیلاس می بینیم …
ندا خودكشی كرد
محمد و علی ها با فرهنگ اسلامی و سیدهای مافنگی و مفت خور .. و .. چند صد هزارتایی مامور و مزدور و نوكر و بنده درگاه عدل علی .. و باكمك و همیاری چند میلیون ؟ فرهنگ سازهای حاشیه ای در ظاهر كافر و در باطن با تفكر و روش مسلمان مخلص بازار و سازنده و پروده سیاست رانت خورای و رباخورای و فقر گستری و معتاد سازی .. دروغ و كشتار و شكنجه و اعدام و تجاوز به زنده و مرده .. كه درست طرف دیگر سكه عارت و شبیه سازی شكنجه گرهای امریكایی مسیحی یهودی می باشند …چه غوغایی كه نمی كنند .. این مسلمان غارت بازاری به ان مسیحی مسلح به سلاح سنگین غارت جهانی .. تشر می زند .. كه تو نمی توانی نظم جهانی را حفظ كنی .. بده بدست امام و پیغمبرو …مای مسلمان حجره بازار .. هر كسی حرف زیادی زد ما سرش را زیر اب می كنیم .. می گوییم تصادف كرده ..واجبی خورده ..اب هم از اب تكان نمی خورد .. تو كم می كشی .. بی برنامه می كشی ..اشكارا می كشی .. به خودی ها تخفیف می دهی ..
..
بله …قلدری جهانی را بده دست امام زمان و ما … ببین كه چه بازار برده فروشانی كه راه اندازی نمی كنیم ..
از این سیاست جهانی كشتار كه بگذریم می رسیم به صحنه سازی های خودكشی ..مثلن خودكشی « ندا اقا سلطان « .. .. بر مبنای اطاعات ناجا ..ندا خودكشی كرده .. خودش خودش را زده است .. یا كسی كه به انگلیس فرار كرده « ندا « را كشته است … قصدی هم در كار بوده كه با این خودكشی .. حكومت عدل علی اسلامی شیعه .. بی ابرو شود ..
اخ.. مگر شیعه اسلامی عدل علی ابروی داشته كه .. الان بی ابرو شود .. ابرو اصلن در مذهب پیدا می شود… ؟
اخبار در جاهلستان همیشه دیر می كند .. الان هم دیر كرده است ، مستند سازی كرده است و جنایت خودش را به گردن كسی انداخته .. می گویند نمی شود در جایی كه الله و نماینده اش حكومت می كنند جنایت كرد و انرا به گردن كس دیگری انداخت .. عرش می لرزد …. حالا كه شده است ..و عرش هم نلرزیده است .. و الله و نوكر و نبده اش هم رضایت كامل دارند ..
البته درست تر بگوییم .. زمانی ..ناجا بدون خرج دلار های نفتی می فرمود كه سعید امامی مزدور خودش با واجبی خودكشی كرد .. این سناریو های ناجا كهنه شده و برای خودش هم دیگر كار ساز نیست … این جاست كه كشتن ندا توسط مزدوران بسیج .. دلارهای مفت نفت را به مصرف می رساند و مستند سازی می كند كه بگوید .. انشالله گربه بود …!!…و صد البته .. رامین اندرگانی هم از ترس زندان عدالت عدل علی خودكشی كرد ..!! و تمام هفتاد و خورده ای قتل های زنجیره ای هم بدست عوامل صهیونیست انجام گرفته و ترورهای خارج كشور هم بدست انگلیس ارباب مخفی و حامی شیعه ها ترتیب داده شده .. و نزدیك به پنج هزار نفر زندانی سیاسی هم در سال 67 ..خودشان خودشان را دار زده اند و هم چنان خودشان همدیگر را در گور دسته جمعی در خاوران دفن كرده اند .. و… و .. فقر و بیكاری و فحشا و مواد مخدر و رشوه و فساد كامل دولتی ..و …را هم المانی ها… نه ببخشید صهیونیست های المانی !! تخمش را در ایران كاشته اند .. كه و همه این ها …اسلام عزیز و خون ریز را بی ابرو كنند ..
این حقایق را كه بگویی می بینی چند مامور مزدور و نوكر .. دوره ات می كئنند شروع می كنند با استادی به فحش و فحش كاری
همه می دانند كه بسیج و پاسدار و اخوند و شاگرد حجره بازار و سید های مفت خور و معتقدین به تقدس مذهبی .. خودمنبع فحش و لمپن بازی هستند . ..و نقش های مختلفی بازی می كنند .. این تقدس است كه با فحش خورد می شود .. این جانیان پیش گرفته اند كه پس نیافتند .. روزی .. روزگاری .. بزودی .. نه از ان بزودی های امام ضد امپریالیست پرست ها .. دامن خودشان را خواهد گرفت ..
.. .. تمام مقدسات مذهبی زیر بار دزدی و دروغ و رشوه و فساد و تقیه و جا نمازابكشی و فقر گستری و ربا خواری و جاسوسی و چند صفتی و حلال حرام زادگی .. دارد نان صیغه كشی می خورد .. مرگ این لعبت های اسلامی با فحاشی و لمپنی خودشان ..فرا رسیده است ..
