مزدوران مزد گرفتند و كاری كردند .. وبلاگ ما را فیلتر ..
برادران و خواهران .. زحمت بكشید و به ادرس جدید تشریف بیاورید ..
عوغا بر پا خواهیم كرد .. تا صبح قیامت شور وشعور و شرف خواهد رقصد ..
ان سال ۵۷ هرگز
سانسور مردنی ست .. ازادی را بخاطربسپار
شرارت
در سودای مرگ قاری ها شرارت ها را می خوانند
مداحان با زبان چاپلوسی زهد و ریا ، ناله می كنند
حقیقت زندگی بی زهد و ریا ..
اخرین شرارت است
بریدن زبان قاری ها
جوشاندن اشك تمساح مداحان ..
قاری ها كه ..مزد از مرگ انسان می گیرند
مداحان ، مفت خوارانی كه تنور زهد مذهب را شعله ور می خواهند
ساده لوح خود باختگان
خوش باورانه به دور شعله زهد و ریا می چرخند
سیاست یك بام و هزار هوای جمهوری اسلامی ..2
شناسائی شکنجه گرهای زندان کهریزک
محمد خلیلی عضو رسمی نیروی انتظامی و از بسیجیان قدیمی است که از ماموران نیروی انتظامی در زندان کهریزک بوده است. محمد خلیلی متولد 1356 در تهران ………….از چماقدارهای فاشیست شناخته شده غرب تهران است.
محسن خلیلی از بسیجیان قدیمی مسئول شناسائی با دوربین فیلم برداری در تظاهراتها بوده و هم چنان این مسئولیت را به عهده دارد.
برادران خلیلی از اراذل و اوباش بسیجی قدیمی پایگاه منتظران مهدی می باشند.
آخوند حامد نمیری (برادر آخوند نمیری قاضی پرونده کرباسچی) از هماهنگ کننده های گروه های چماقدار بسیجی است که توسط مردم در جنت آباد در حین شلیک دیده شده است . نامبرده از چماقداران فاشیست شناخته شده منطقه می باشد.
…………………………………………………………………………………………………………………………..
بسیجی … بست جیم میكند ، مزدور زیر میزی ست ، چرا كه جیره و مواجبش را پنهانی از عالم عیب دریافت كرده و وانمود می كند كه مزدی نمی گیرد و فقیر و ندار است …. اول باموتور گازی و زنجیر شروع به بهم ریختن مراكر بحث و تبادل نظر شروع كرد و به هوندا 125 و كلاش و مقر فرماندهی رسید …
نوچه و بپای حجره بازار است
موال مسجد محیط عطر اگین اوست
برای به گند كشیدن دانشگاه همیشه مجوز دارد ….
سیاهی لشگر و عزیز دوردانه شیعه سیزده امامی است…..
نخود هر اش است و سواد ندارد اما تا دلت بخواهد مواد دارد …
اراذل و اوباش دولت اسلامی است كارش تازگی ها دزدی از كلام و سخنان و دست اورد های مخالفین است ..
همین تازگی ها .. بجای برادر كه دمش مانده لای در .. كلمه رفیق را از چپ ها دزدیده است و استفاده می كند ..
كلمه خواهر را .. خوار كرده است و دیگر ارزش و قربی ندارد
تازگی ها از بازار ازاد دنیای بوش و بلر .. دستگاه عجول مجولی با پول نفت فقرا خریده و اسمش را گذاشته « رایانه « .. كه هر كس هر كجای دنیا اعتراض كرد توسط سافت ویر اهدایی جناب بیل گیت امریكایی .. فوری محل تماس و اسم و ادرسش را در اختیار ادمكشان بیت رهبری قرار دهد ..
تمام ایران را زیر زنجیر و قمه خود به جاهلستان تبدیل كرده است .. اما ایرانی بودن و وطن پرست بودن را دزدیده و از ان خود می داند .. و بد جوری ایرن شناس و وطن دوست خود را جا می زند ..
امامش از كلمه دمكراتیك و دمكراسی بیزار بود .. اما بسیجی مدعی است كه بهترین دمكراسی , > دمكراسی دینی < ست ..
از دزدی های دیگرش .. دزد منطق و بحث و گفتگوست .. رل باز جوی دست چندمی بازی می كند و مدعی ست كه اهل منطق ناب است …
در ذات اسلام عیبی نمی بیند .. هر چه عیب است در دیگران است كه اسلام را با زور و شمشیر و كشتار و شكنجه و تجاوز یذیرفته اند و بسیاری هم نپذیرفته اند ..
می گویند واحدش موتوری ست ..
برای قتل پنهانی و جاسوسی و عربده كشی مجوز همیشگی دارد ..
كمی صداقت دارش جانش را می دهد كه هم در این دنیا و هم در ان دنیا مزد بگیرد ..
ناصادق و دزد و كلاش اش .. پشت مسجد مفت می خورد و می چرد و مواظب است كه كسی علیه نماینده ظالم خدا اعتراضی نكند ..
میلیونر هم باشد لباس گدایی می پوشد كه خود را درون صف فقیر و فقرا جا بزند ...
سیاست یك بام و هزار هوای جمهوری اسلامی ..
پیش نوشت ...
مركز جاسوسی و خبر چینی و مزدوری جمهوری اسلامی .. در چند ماه اخیر ، راه و روش های تازه ای بكار گرفته است .. پیش تر ها بی حد و حساب فیلتر می كرد ، بی حد و حساب می گرفت و پشت میله ها بلاتكلیف به حبس می كشید … « مشاورت و راه حل هایی هم از تماس با دولت های اروپایی اموخته است « در مواقع مناسب اعدام می كرد .. شكنجه را كه همیشه از بهشت اورده بود …
راه و روش تازه .. همه مخلفان و حتا نیمه مخالفان داخلی را راه به راه فیلتر می كند .. شناسایی می كند .. در فرصت های مناسب می گیرد و در زیر ضرب شكجنه و تهدید و توهین می سپارد به حكام شرعی .. و انها هم وثیقه های مالی كلان می بندند و تعهد می گیرند كه به اصول نظام نباید كاری داشته باشند ..
عده زیادی را هم در زندان ها به جرم های ناكرده جبس كرده است ..
از انجاییكه دیگر نمی تواند در خارج كشور تهدید و ترور كند .. برای اختلاف اندازی بین داخل و خارج .. خارج را خیلی كمتر فیلتر می كند .. بودجه های كلانی از سهم نفت فقرا بكار گرفته و دستگاها و كامپیوترهای مجهزی خریده و بدست ارذال و اوباش بسیج سپرده كه تا می توانند تمام دنیای انترنت را كنترل كنند .. مخالفان جدی را با شگرهای مختلف ، رل بازی بازجو و جاسوس خوب وبد ، فحاش و دریده و لات و لمپن ، با پز با سواد و منطقی و اهل بحث و گفتگو ، با پز ناسیونالیست و ایران دوست و دلسوز ملت ، جاسوسی و تعقیب و پیگیری پیوند ها وارتباط های گرفته شده ، مامور بازی در رل ساده ودهاتی و زحمتكش ، تحقیرو سطح پایین دانستن نوشته های مخالفان ، قرق كردن مكان های مشخص برای ترساندن مراجعین ، …. و … می خواهند مخالفان خارج كشور را به خستگی و گوشه نشینی وادارند ..
بسیاری از دوستان و رفقا این راه و روش تازه را دریافته اند .. می ایند می خوانند و می روند و یا بنام های مخفی و ادرس نامشخص كامنتی می گذارند …
دوستان و رفقای دیگر داخل كه با نام و نشان خود فعالیت می كنند ، باید هشیار باشند .. حاكمیت دیكتاتوری شیعه اسلامی در كمین است كه تمام مخالفان داخلی را شناسایی و دستگیر كند .. دنیای انترنت دنیای فعالیت ازاد زیر فشار دیكتاتوریی نیست ، شاید هم برای این فعالیت جزیی .. هزینه بیشتری باید بپردازند .. هر كس در دنیای نت به اندازه خودش می داند .. منظور این نوشته روشن شدن بیشتر راه و روش های تازه بكار گرفته شده توسط مزدوران دیكتاتوری شیعه اسلامی است ..
شاد باشید و شادكام ..
………………………………………………………………………..
چرایی این سیاست را در فاز اولیه از « سیاست ما عین دیانت ماست « بررسی می كنیم ..
این روش و تفكر در سیاست در صد و پنجاه سال اخیر در ایران بعد از جنبش تنباكو از مدرس شروع و باز سازی می شود .. مصدق هم بجای كنار زدن این سیاست و دیانت با ان همكاری می كند و خمینی بطور علنی و مشخص انرا در ایران زمین به بوته ازمایش گذارده و توی دهن دولت شاهی می زند و خودش دولت اسلامی شیعه را انتخاب و تمام مذهبی های ریز و درشت و اخوند ها را به سر كارهای دولتی می گمارد ..
میزاده عشقی این شاعر ازاده بیخود نبود كه در هجویاتش سروده ..
به مدرس نتوان كرد جسارت اما
انقدر هست كه بر ریش خرش باید رید
خمینی اما مدرس را می ستاید و مشروعه خواستنی كه در جنبش مشروطیت ، شیخ فضل الله نوری را به بالای دار می برد.. توسط خمینی با نیرنگ و دروغ گویی به بار می نشیند ..
خمینی در سخنرانی های پاریس تاكید می كند كه ایشان یك طلبه است و در سیاست دخالت نمی كند .. كمونیست ها هم در اظهار نظرشان ازاد باید باشند .. و در سخنرانی گورستان « بهشت زهرا « در امد نفت را بین فقرا تقسیم می كند و اب و برق را برای انها مجانی می دهد ..
یك بام و هزار هوای جمهوری اسلامی هم در فاز اولیه در همین سیاست نهفته است كه یك مذهب مدافع بازار و مخالف ازادی زنان و وابسته به سرمایه خرید و فروش بازار تجاری خود را مدافع فقر و مدعی از ریشه كندن ان می كند .. از امام علی خودش فاكت می اورد كه .« از دری كه فقر وارد شود ، ایمان از در دیگر بیرون می رود « … زنان را همیشه در مالكیت مرد می خواهد .. اما مدعی ست كه مكتب شیعه اسلامی بهترین مدافع حقوق زنان است .. امام خمینی حتا با كلمه دمكراتیك هم مخالف بود .. به قدرت كامل كه رسید قلم های ازاده و حقیقت جو را شكست .. نویسندگان و منتقدین را به زندان و شكنجه و اعدام سپرد و تبعید اجباری را برای انها تحمیل كرد و امروزه این سیاست مذهبی یك بام و هزار هوا .. وارثین امام خمینی .. مدعی بهترین دمكراسی و ازادی در ایران هستند و مدل این ازادی خواهی و دمكراسی را به جهان هم پیشنهاد می كنند ..
كلیه نیروهای سیاسی و افرادی كه در بقدرت رسیدن خمینی و مذهب شیعه و حكومت شرعی ان همكاری كردند ، بتدریج و به نوبت كارشان به زندان و شكنجه و اعدام و تبعید اجباری كشید ..
« سازمان مجاهدین خلق ایران در نشریه ی خود بر رهبری بی قید و شرط حضرت آیت الله خمینی پافشاری کرد و تلگرافی که متن آنرا در نشریه مجاهد بچاپ رسانید به پیشگاه رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران مخابره نمود ، در این تلگراف آمده بود : ما فرزندان مجاهد شما جسارت کرده و ضمن درود به حضور آن پدر مجاهد اعظم مراتب آمادگی خود را برای جانبازی به پیشگاه معظم تقدیم می داریم ، امیدواریم خلق ایران همیشه از الهامات وارشاد آن وجود گرامی بر خوردار باشد … «
چگونه ممكن است این مجاهد « منافق « شود ….و سر از زندان و شكجنه و اعدام در اورد و بكشد و كشته شود و تبعید شود و …در تبعید بماند و .. مگر بر سر منافع و تقسیم پست های دولتی ..
« جبهه ی ملی ایران در نامه ای که آنرا ” بشارت نامه ” نامیده بود نوشت : خمینی می آید مردی که غریوشادی جهان آزادیخواهی را بعرش رسانیده است ، خمینی می آید ، مردی که ندای مبارک رهایی است ، مردی که وجودش تجسم آرمانهای یک ملت تاریخی است ، در تمام طول حیات انسانها تنها یکبار است که خورشید از غرب به شرق می آید ، خورشیدی که امانت شرق است نزد غرب . … «
چه بر سر سران و دست اندر كاران جبهه ملی امد.. ؟
… اگر نكشتند ، یا كشته شدند و یا به زندان افتادند و یا به تبعید اجباری رفتند ..
خزب توده ایران و همكارو همفكرانش اكثریت .. امام ضد امپریالیست ساختند ، اسلام انقلابی بر پا كردند و همیشه با بی خدایی مخقی خود پشت حزب جمهوری اسلامی از سیاست و راه و روش ان حمایت كردند ..
امام خمینی را با « لاكن « پرستیدند و ستودند .. واژه « گروهك « و « گروهك های امریكایی « را به سازمان ها و فعالین دیگر احزاب چسباندند و این تخم « گروهك « بد جوری در دهن لق حزب الله جا افتادو بارها مورد استفاده شد و می شود .. كودتاهای اختراعی از طریق احزاب برادر كشف كرده و به حضور امام رساندند و انسان های زیادی را به زیر شكنجه و اعدام بردند ..تازه جناح « چپ « اكثریت .. پاسداران را به سلاح سنگین مجهز كردند .. و .. و ...
نتیجه این همه فداكاری در راه اسلام انقلابی .. زندان ، شكنجه و اعدام ..بود .. این طیف بدتراز دیگران به دار مجازات همكاری و همگامی خویش با اسلام انقلابی رفتند .. هیچ نكشتند و نمی كشند !!.. هیچ مخالفت علنی نكردند .. هیچ مقاومت « غیر مدنی « سامان و سازمان ندادند .. اما .. بسیار كشته و زندانی و شكنجه شدند .. و از اولین كسانی بودند كه به علت داشتن ارتباط تنگاتنگ با اخزاب برادر راه تبعید اجباری را هموار كردند ..
ادامه دارد …
امید مهر پاییزی
…..
برگهای مغزپسته ای ، زرد ، نارنجی ، ارغوانی ، سرخ خونی .، صورتی . و ..تمام كف سر سبز ، پارك های سطح شهر ها ، و كوه كمرهای فلات ایران را فرا گرفته بود ..
باد سرد و ملایم پاییزی با تمام لطافت ، با سردی دلپذیری تنها برای خود می وزید .. ادم های غم زده و ناامید ، و از خود بیگانه ، مسافر گونه ، چندی خسته و پیر در گوشه كنار و بر روی نیمكت های زهوار در رفته پارك ها ، و بسیاری در كوه وكمر ودره ها ، مترسك گونه نی حركت .. نشسته بودند ..
جوان ترها .. چندی سرپا و بی رمق و افیونی به نكته های نامعلومی بر اسمان ابی رنگ پاییزی چشم دوخته بودند ، چندی قدم زنان با سری افكنده و خیره به زمین ، برگهای رنگارنگ پاییزی را زیر پا لگد می كردند .. هیچ صدایی انسانی به گوش نمی رسید ، هیچ سخن وپچ پچی در میان نبود ..صدای باد بود و خش خش ساییدن برگها به هم ..و به تنه درختان … پاییز را بی نهایت غم انگیز جلوه می داد..
زن ها همه یك شكلی ، قد كوتاه و خپله شبیه كیسه سیاه زباله بر روی زمین پرشده از برگهای رنگارنگ ، وول می خوردند ، لكه های سیاه و گرد ی در گوشه و كنار به چشم می امد كه گمان می رفت ، زنان پیر و از كار افتاده باشند ، هیچ تماس و نزدیكی و هارمونی با دیگر فضای پاركها و كوه و دره های فلات به چشم نمی خورد .. نقاش ماهری هم اگر می بود ، توانایی نداشت كه این منظره را در رویایش به تصویر كشد ..
باد تند تر و تندتر می وزید ..هر لحظه به سرعتش افزوده می شد كه مرد پیری عبوس زاهد صفت با عمامه سیاه و عبای قهوه ای گاوی و ریش جو گندمی و چشم های دریده خون اشام .. به همراه چندین هزار مردخپله و ریش پشمو و گرد و یغور با اوركتهای سبز كثیف تیره با لكه های بژ و قمه و قداره به كمر ، از در ورودی پارك با دب دبه و شب شبه ای وارد شد ..
ناگهان و در یك لحظه گرد بادی با تمام برگهای رنگارنگ پاییزی در گرفت ، تمام این مرد پیر عبوس عمامه به سر و خپله های اطرافش را در میان گرفت .. كه چند لحظه ای قادر بدیدن هیچ چیز نبودند ..
خس و خاشاك گرد باد كه فروكش كرد ، عبای پیر مرد دور گردنش پیچیده بود و خپله ها به موش های ریزی تبدیل شده بودند .. بجایش جوانان دخترو چسر .. قد كشیده و استوار قامت ، سر عبای پیر عبوس زاهد را در دست گرفته می كشیدند .. عمامه همچنان دست نخورده سر پیر مرد مانده بود ..
فضای پاركها و كوه ها و دره ها همه یكی گشته و مخلوط هم شده بود و انسان ها همه سرزنده و و جوان و شاداب روی برگهای رنگارنگ به قدم زدن و صحبت مشغول بودند ، جوانترها جفت جفت در تما م فضای پارك در حال دل دادن و قلوه گرفتن بودند ، بچه های زیادی هم پیدا شده و دست در دست هم دختر و پسر مشغول بازی و شادی بودند ، پیر زنها و پیر مرد ها با موهای سپید و چهره ای خندان به رنگهای پاییزی برگها ، رنگ سپید افزوده بودند و در گوشه و كنار با هم نجوا عاشقانه می كردند ..
پارك بزرگی در سطح فلات ایجاد شده بود ، در وسط پارك ، زیر درخت بزرگ اقاقی ، سن پر از برگهای رنگارنگ پاییزی اراسته و روشن به نور خورشید می درخشید ، ویلون زن پیر ماشه حزن انگیز و پر امید خود را به سیم های ویولون می كشید ، جوان شادابی در كنار و گوشه چپ سن ، نشسته و همچون عاشقی معشوق خود ، دف را در دستها و سینه می فشرد و می نواخت ..در وسط سن زن سرو قامتی ، سپید روی و سپید موی و شاداب و با لبخندی به لب ، با صدای پرقدرت و رسا كه بلند گویش باد پاییزی بود می خواند …
پاییز امد ، لا به لای درختان 
لانه كرده كبوتر
از تراوش باران می گریزد
خورشید از غم ،
پشت ابر سیاهی ، با تمام غرورش
عاشقانه به گریه ، می نشیند ..
من با قلبی ، به سپیدی روز
همچو عطر اقاقی ،
در میان درختان می نشینم
اید روزی ، بامید بهاران
پای دامن صحرا
از خون یاران لاله روید ..
ساری گلین . گوزیم . ساری گلین ..
پیر عبوس زاهد ، عمامه از سرش افتاده بود و جیغ و دادش در گلو خفه گشته و فقط صدای خودش را می شنید .. مرا كجا می برید ..؟
این جا كجاست ؟
این شیاطین از كجا پیدایشان شده ، این جا بهشت شیطان است ، من نمی خواهم اینجا قبض روح شوم .. نكند در ان دنیا به جهنم بروم .. مرا از این مكان دور كنید ..
جوانان استوار قامت و شاداب و خندان می گفتند :
پیر مرد زاهد ، این سزای توست ، هزاران سال باید بر این محورپارك بچرخی .. فقط ما یك بار تو را دور اینجا میگردانیم ، در دایره كه افتادی خود بخود می گردی .. دنیای دیگری هم نیست .. بگرد تا بگردیم …
